|
|
|
|
|
در زمانه ای که دلقکان دکترند دکتران سیرک را اداره می کنند
بر لبم نشسته خنده ای به عاریت بر تنم گریه می کند لباس عافیت
. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 23:25 توسط مهدی فرج الهی
|
|
||
|
|
|
|
|
- كانديدا داخل صندوق نمي رفت جارو به دمبش بسته بود .
- آنقدر باند بازي كردند تا باند كثيف روي زخم گذاشتيم.
- آرزو كردم انتخابات راي بياورد .
- به صندوق راي دخيل مي بندد.
- شگفتا كساني راي آوردند كه هرگز كانديدا نشده بودند .
- همسرش اجازه نداد نامزد انتخابات شود .
- حلقه نامزدي انتخابات دور گردنش آويخته شد .
- دريغا در انتخابات قبل از انتخاب نامزد مي شويم .
- آبرويش برگه برگه از صندوق راي خارج شد .
- با اكثريت مطلق آرا راي نياورد .
- براي راحتي عموم مردم قسمتي از تبليغات انتخاباتي اش را مخصوص پيچيدن سبزي چاپ مي كند .
- كاش حزبشان به حاصل جمع مردم قابل قسمت بود .
- شگفتا دهانم بوي شير مي دهد؛ كله ام بوي قرمه سبزي .
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 12:20 توسط مهدی فرج الهی
|
|
||